وقتی به آسمان می نگرم

 

 

وقتی به آسمان می نگرم دلم می خواهد به خالق این همه زیبایی بگویم…

ای معبود من!
دستان پر از امید و خالی از دارایی ام را به سویت دراز می كنم و با تو می گویم از آرزوهای كودكانه ام آرزوهای بزرگ، به اندازه قلب كوچكم، آرزوهایی كه كسی از پس برآوردنش برنمی آید، آرزوهایی كه در صندوقچه قلبم زندانی كردم و عهد بستم تا زمانی كه به گفت وگو با تو می نشینم آن را باز نكنم، آرزوهایی كه فقط من می دانم و تو، آرزوهایی كه در تنهایی و تاریكی شب داخل دفترم نوشتم به آن تمبر زدم آن را تا كردم و دست نسیم دادم تا شاید پستچی خوبی باشد.

خداوندا!
زندگی جاده ای است پرپیچ و خم و پر از بریدگی، جاده ای كه گاهی زیباست، گاهی سبز، گاهی خشک و گاهی پر از دست انداز.

ای معبود من! كمكم كن كه به خود مغرور نشوم و سرعتم را زیاد نكنم تا پلیس های جاده زندگی مرا جریمه نكنند.

خدایا! كمكم كن كه به مقصد اصلی برسم، راه درست را بروم و به علامت های كنار جاده توجه كنم تا هوس رسیدن به مقصدهای دیگر مرا از تو دور نكند.

پروردگارا! مگذار سرسبزی ها دل خوشی موقتی برایم شود تا از تو غافل شوم و به چاله های زندگی بیفتم.

بارالها! جاده زندگی خرابی های بسیار دارد، در موقع گرفتاری ها یاری ام كن و از دست اندازها و فرورفتگی ها نجاتم ده.

خدایا! مگذار رنج و سختی راه مرا از ادامه آن بازدارد، یاری ام كن.

پروردگارا! یاری ام كن به مقصد برسم، در طول راه فقط به هدفم فكر كنم و دلخوشی رسیدن به مكان های دنیوی مرا از تو دور نكند.

خداوندا! مرا از خطر ریزش كوه حفظ بدار و تا آخر مراقبم باش. سعی می كنم
در طول مسیر به یاری تو خوبی ها را جمع كنم تا در مقصد اصلی سربلند و سرافراز باشم.

ای یگانه بی همتا! تو آفریننده این آسمان بزرگی، آسمان پهناور؛ آبی، زیبا.

پروردگارا! آسمان رنگارنگت نشانه عظمت و قدرت توست. اینک چشمان سیاهم را به آسمان تیره ات دوختم و به برگی كه آرام سوار بر بال نسیم، به آرامی پایین می آید می نگرم كه آرام و بی صدا به زمین می افتد و هیچ نمی شود…

خداوندا! مگذار افتادن ما در فصل خزان، از درخت پیر زندگی، آرام و بی صدا باشد. كمكم كن كه نام و یادی نیک از خود باقی بگذارم.


سفیدی ماه در چشمانم می درخشد. ماه كامل و درخشان است، درخشان تر از همیشه در تاریكی شب خودنمایی می كند. دفتر آرزوهایم را می بندم و دوباره به آسمان می نگرم، نسیم آرام گونه هایم را نوازش می دهد. صدای خش خش نیایش درختان به گوشم می رسد. آن ها ایستاده اند، با وقار و تنها و دست هایشان را به سوی آسمان دراز كرده اند؛ در طلب باران. بوی نم باران به مشامم می رسد. پنجره را می بندم تا یك بار دیگر به تماشای پنجه های لطیف سازنده موسیقی دلنشین آسمان بنشینم…

 

 

1 دیدگاه دربارهٔ «وقتی به آسمان می نگرم;

دیدگاهتان را بنویسید